تبليغاتX
قطره های باران

دوشنبه 17 خرداد1389

گاهی ...

 

فکر می کنم این اشعار زیبا که زبان دل خیلی هاست٬ از استاد روانشاد قیصر امین پور باشه .

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

  گاهی    نمی شود  که  نمی شود

                                               گاهی هزار دوره دعا  بی اجابت است

                                               گاهی نگفته قرعه به نام تو  می شود

 گاهی بساط عشق خودش  جور  می شود

 گاهی   به    صد  مقدمه   ناجور   می شود

                                               گاهی   گدای گدایی  و   بخت نیست 

                                               گاهی تمام شهر   گدای تو  می شود

 می دونید راز این کلمات و تاثیری که روی ما میگذاره و هیجانی که ایجاد می کنه در چیه ؟ دلایلش رو در چند نکته خلاصه می کنم :

۱- چون با زندگی و سرنوشت و درونیات ما سر و کار داره ٬ واژه ها اینقدر مورد توجه واقع شده اند 

۲- چون تک تک ما دو روی این سکه رو تجربه کرده ایم٬ ( خواستن ما و نشدن - شدن بدون خواستن ما ) این عبارات رو با گوشت و حونمون حس می کنیم و می فهمیم 

۳- ما رو از پناهگاه ها و تکیه گاه هایی که داریم و یا خودمون ساختیم٬ جدا می کنه و به بی انتهاها و نامعلوم های دور و نزدیک امیدوار می کنه

 ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

می میرم برای اون دلی عاشقی که بخاطر معشوقش

بی اما و بی اگر و بی دریغ و خالص و صاف و زلال و پر حرارت و بی انتها باشه ... جونم 

 

خوش آن که ره عشق بتی پیماید       بر خاک رهش روی ارادت ساید

یک سو نظرش که غیر پیدا نشود        دل در طرفی که یار کی می آید 

( شاعر عزیز وحشی بافقی- روحش شاد) 

 

 

 

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 خرداد1389

فرصت بی تکرار دوست داشتن

 دلم می خواد بنویسم. انگار یخم داره باز میشه. انگار کم کم دلم میخواد با کمک زمزمه ها و روشنی و محبت٬ دنیای سکوت و تاریکی و غم رو به هم بریزم. دوست دارم از غاری که مدتی طولانی در اون پناه گرفته ام٬ بیرون بیام و به دامنه انبوه سرسبز٬ چشم اندازهای  وسیع رها بودن٬ مستی شورآفرین گلهای بهاری و سادگی بی نظیر قطره های بارون دل بسپارم. شاید  بروز این حال و تغییرات بخاطر اینه که برای دوست داشتن٬ زنده مونده ام ٬ با همه دلمردگی هام  

وقتی دلم درگیر محبوب زمینی میشه ٬ حس نوشتن هم از عمق میاد به سطح و دلم می خواد حس و حالم رو در لحظه ها و افکاری که دارم ٬ گاهی بنویسم. انگار روحم داره نفس می کشه و درون بوستان زندگی و هستی بی نظیر و فرصت بی تکرارمون٬ گل های عشق ورزی و  محبت و دوست داشتن

در وجود کوچک و خطاکارم شکوفا شده اند  

مدت کوتاهیه که شب یا روز ٬ توی خونه یا اداره فرصت خوبی پیدا می کنم که بنویسم. حتی اگر فرصتی برام فراهم نشه٬ وقتی حالم دگرگونه٬ گرمای وجودم رو حس میکنم و دلم محبوب می خواد٬ این وقت نوشتن رو فارغ از محدودیات مکانی و زمانی برای خودم فراهم می کنم. همیشه و طی شش سال وبلاگ نویسی٬ اینو فهمیدم که برای نوشتن به روح و احساس و درک خودم و آدم های دیگر نیاز دارم.  زمانی که دستم با دلم همراهی می کنه و می خواد لحظه های غم و شادی رو به تصویر بکشه٬ من اون موقع می تونم بنویسم.

  دوست داشتن و  دوست داشته شدن رو دوست دارم. چیزهایی که فهمیدم و خونده ام و حس کرده ام با من حرف میزنند : 

از جمله شرایط پایداری و بقا همه دوستی ها٬ بی دریغ و بی چشمداشت و بدون توقع بودن دوستی هاست. دوستی که ناشی از منفعت طلبی باشه٬ ارزشی و بقایی و حرمتی نداره. نکته بعدی وجود اعتماد و اطمینان خاطر متقابل هست. همه اعتماد ها نتیجه گذشت زمان و شناخت همه جانبه است. وقتی اعتماد به فردی نداری٬ صداقتی در وجودش نمی بینی٬ وقتی طرف مقابل تو از دروغ گفتن حتی در مسائل پیش و پا افتاده ابایی نداره و اهل کلک زدن هست٬ چطور اجازه همراهی و ابراز دوستی به خودت میدی ؟ مورد سوم اینه که مهر و محبت عمیقت رو با شخصی تقسیم کنی که لایق و شایسته اون دوست داشتن باشه. دروازه قلبت رو به روی دستی باز کن که وقتی به مخزن قلبت رسید اونو نشکنه٬  تو رو نا امید رها نکنه و نسبت به همه مهر و محبت و اعتماد تو  مرتکب ظلم نشه

  

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 خرداد1389

 

هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

 

                          وا رهد از حد و جهان بی حد و اندازه شود

 

(جناب مولانا)

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   •