سه شنبه 10 آذر1388
ایده
امروز روزنامه همشهری٬ صفحه آخر در بخش بالای صفحه زیرعنوان: ابتکار هنرمند مطلب کوتاهی گذاشته بود و من به دو دلیل موضوع رو توی اینترنت پیگیری کردم. یکی جمله ای قشنگی هست که نقل شده از سوژه و قصد داشتم اینجا بیارم تا جلوی چشمامون باشه. علت دوم کنجکاوی من بود برای اینکه بیشتر از رموز و ابتکار این آقا سر دربیارم.
این مطلب درباره برگزاری نمایشگاهی پر بازدید در ویسکانسین هست( ویسکانسین از ایالت های غرب آمریکا و ملقب به «سرزمین لبنیات آمریکا» و مرکز آن مدیسون و شهر مهم آن میلواکی است. موزه هنر میلواکی برای معماریش مشهوره و مدیسون هم شهری دانشجویی هست) و ماجراش اینه که عکاسی
بنام مارک تاسمن٬
با دوربین پولاروید از سال ۱۹۹۹ شروع کرده و با دوربین دیجیتالی ادامه داده و هر روز از خودش و زندگی روزانه اش عکس می گرفته و حالا بعد از حدود ۱۰ سال٬ یعنی ۳ هزار و ۶۰۰ روز از زندگی خودش رو از طریق ۴ هزار و ۶۰۰ عکس به نمایش گذاشته و حتی بصورتی ابتکاری با کنار هم گذاشتن این عکس ها یک فیلم ۵ دقیقه ای تهیه کرده. برای دیدن اطلاعات بیشتر به این آدرس سر بزنید. https://pantherfile.uwm.edu/mtasman/www/cdrom/index.htm
۱- موضوع مورد نظر من٬ نکته ای هست که این مرد خلاق به زبان آورده :
" همه ما به دنبال ایده ای نو برای هدف قرارردادن زندگی مان هستیم تا با دنبال کردن٬ امید را به زندگی تزریق کنیم و ۱۰ سال عکاسی از زندگی روزمره خودم یکی از این ایده های نو بوده است"
۲- وقتی جستجو کردم و رفتم توی سایت مربوطه:
http://www.officialwire.com/main.php?action=posted_news&rid=44715&catid=6
و اصل خبر رو خوندم٬ متوجه شدم احتمالا در ترجمه اشتباه شده و متن سایت اینجور میگه :
We are all trying to find a purpose and make something meaningful out of our lives,
" همه ما تلاش می کنیم هدفی رو بیابیم و از زندگی روزمره خودمون چیزهای معنا دار بیرون بکشیم"
در هر حال این جمله با معنای عمیقش توصیف قشنگی کرده از کارهاییه که خیلی از ما هر روز داریم انجام می دیم.
دوشنبه 9 آذر1388
از خدای بزرگ ممنونم
ما آدمها در عین برخورداری از استعدادهای مختلف٬ توانمندی ها و مهارتهای عجیب٬ تجارب با ارزش و دانش های متنوع و ... موجودات کوچولو و ضعیفی هستیم و تغییر و دگرگونی در زمان و مکان٬ وضع و حال٬ شرایط و امکانات و ... باعث میشه دچار نوسانات و تحولات جسمی و روحی بشیم. موضوع سرقت کیف دستی حقیر توی پاساژ علاء الدین که حاوی اسناد و مدارک مهم مالی و شخصی بود... و پیداشدن اونها بعد از سه روز منو متوجه چند نکته مهم کرد :
- یادآوری مجدد ناپایداری امور دنیوی٬ شیرینی و تلخی هاش و اینکه واقعا بعضی رویدادها روی روح و روان و زندگی و شرایط ما چه تاثیرات عمیقی می تونه بگذاره. دنیای شخصی و درونی ما که همیشه در حال دگرگونی هست و این تغییر ضربدر تغییر محسوب میشه !
حالا وسط معرکه آدمهای ... و توی این وضع بلبشو چرا خودمونو درگیر دو دوتا چهارتاهای خانوادگی و مالی و اداری و ... می کنیم و بخاطر کی ؟!
- یادآوری اینکه قدر دوستان و همکاران و عزیزانی که با حرفها و همدردی ها و دعاهاشون همدلی کردند و به من نشون دادند که واقعا خیلی ها منو دوست دارند ! اونها سزاوار همراهی و دوست داشتن و عشق ورزیدن هستند.
- یکبار نتیجه توجه به حضرت معصومه و استمداد از روح بزرگش رو توی وبلاگ نوشته ام. توی این ماجرا هم بی چون و چرا دست یاری او رو وقتی ازش کمک خواستم٬ دیدم. توی لحظه درماندگی و فکر کردن به مصائبی که در انتظارم بود و وقتی توی اون پاساژ لعنتی حیرت زده اینور و اونور می رفتم٬ بلافاصله بیادش افتادم و کمک خواستم. توجه واقعی به اهل بیت پیامبر(ص)٬
همیشه نتیجه میده و ازت دستگیری میشه...
- اینکه این وبلاگ پایگاه و ایستگاه و محفل مهمی در ارتباطات و تعاملات حقیر بشمار میره و چند مورد دیگه که اگه توفیق دیدار بود ٬ حضوری میگم .
از خدای مهربون و عیب پوش و مظلومی که در عین آگاهی و قدرت٬ به بندگان خطاکارش که سزاوار تنبیه هستند رحم می کنه٬ سپاسگزارم. ربی که به یادش بودن باعث میشه شعله امید توی دلهای خسته و چشمان سرخ از اشک پنهان خاموش نشه و سختی های زندگی میان سایر آدمها ! قابل تحمل بشه. آفریننده یکتا و بی شریکی که از ما فرعون های کوچولو بی نیازه و در عین حال از ما کودکان شیرخواره بی طاقت! غافل نیست...
این غزل جناب حافظ نتیجه تفالی بود که امروز با توجه به اوضاع و احوالم زدم . بهم بگید شما چه پیامی می گیرید؟ خیلی عجیبه. مگه نه؟
صبا ز منزل جانان گــذر دریغ مدار وز او به عاشق بیدل خبر دریغ مدار
به شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل نسـیم وصل ز مرغ سحــر دریغ مدار
حــریف عشق تو بودم چو ماه نـو بودی کنون که ماه تمامی نظــر دریغ مدار
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی وزطوطی شکر دریغ مدار
مکارم تو به آفاق میبرد شاعر ازو وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
چو ذکر خیر طلب میکنی سخن اینست که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
جهان و هرچه دراو هست سهل و مختصراست ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
غبار غم برود حال خوش شود حافظ تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار

http://zehneman58.blogfa.com/ این وبلاگ میگه :
می دانم که یک قلب شاکر همیشه به انرژی خلاق کائنات نزدیک تر است
می توانم از راه شکر گزاری همه چیز را تغییر دهم
خدا را بابت زنده بودنم و برای همه نعمتهایی که در حال حاضر دارم شکر گزارم
وقتی من روی فرکانس شکر و سپاس قرار بگیرم٬ کائنات موارد خوب بیشتری سر راهم قرار
می دهد که از بابتشان شکر گزار باشم

یکشنبه 8 آذر1388
...
دیشب مثل هر شب ٬ دختر کوچولوم ازم خواست وقت خواب کنارش باشم و اونو در آعوش بگیرم. من هم پیش اون دراز کشیدم و بعد موهاشو نوازش کردم. به آرومی صورتش٬ مژه ها و چشماش رو نگاه کردم و توی همون آرامش در گوشش زمزمه کردم تا خوابش ببره ...
لابلای اون زمزمه ها٬ وقتی که داشت می خوابید گفتم که دلم می خواست کنار رودخونه ای باشم که آب از بالای یک آبشار کوچیک می ریزه توی اون٬ ایستاده باشم روی چمن های سرد. اونجا احاطه شده با درختای انبوه و پر از رنگ سبز و علفها و بوته ها و اطراف همه جا بوی گلهای قشنگ ییچیده و چقدر هوا خنکه . کم کم پامو میزارم روی چمن ها و میرم به طرف سنگی که یک فرشته زیبا و مهربون اونجا وایستاده و منتظر منه با زیبایی و ناز
دستای فرشته رو می گیرم . بغلش می کنم و به خودم می چسبونم. فرشته مهربون با لطافت و مهر و با لبخند ملیحش٬ دستمو می گیره و منو از جایی که هستم با خودش می بره اون بالا تا روی درخت ها. از اونجا با هم میریم بالای بالا. توی آسمون ها و زیر همه نور خورشید و لابلای ابرها و
از همون جا پرواز می کنیم. 
حس و حالی داشتم ... دل غربت کشیده ام با چشم غمگینم دست به یکی شدند و منو لرزوندند. اشک روی چهره ام که توی تاریکی پنهون شده بود لغزید و پایین اومد و بارونی شدم. همه می رقصیدند
-----------------------------------------------------------------
(Green Mile)
جان کافی گفت : بخاطر چیزی که هستم متاسفم .
خسته ام ٬ خیلی خسته ام رئیس داغونم !
جمعه 6 آذر1388
شاکی هستم
به علت همه تبریک گفتن آدمها و اونها که تبریک میگن و اونها که این تبریک ها رو تحویل میگیرند٬ فکر کردم. خیلی... و به موضوع تولد دوباره رسیدم. یعنی اگه برکتی و تبریکی قراره باشه اینه که از مرده خودت جدا بشی و دوباره به دنیا بیای... باشی اما یکی دیگه بشی
به اندازه عمرها و زندگی ها و قلبم حرف دارم اما سکوت رو ترجیح میدم هم اینجا و هم توی دنیای بیرون. فکر نمی کردم اینجوری بشم . دلم خیلی گرفته و هیچ تبریکی به جونم نمی شینه
شاکی هستم از ...
...آزرده ام خیلی و غمگینم
شنیدم این شعر منتسب به جناب مولوی است ولی هر چه هست ... خودمو میبینم :
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
شنبه 30 آبان1388
هیچ ...
از این ترانه حوشم اومد و گفتم به یادگار اینجا بمونه : « از من بگذر »
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر
بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم
دیگر ای مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم٬ آه ، در غم این عشق بی حاصل بسوزم
بگذر تا در شرار من نسوزی ، بی پروا در کنار من نسوزی٬ همچون شمعی به تیره شب ها
می دانی عشق ما ثمر ندارد ، غیر از غم ، حاصلی دگر ندارد٬ بگذر زین قصه ی غم افزا
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم
بگذشته در آتش همچون روزم
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر
شعری غم انگیزم ، از من بگذر 
شعر از : « مرحوم استاد تورج نگهبان»
برای شنیدنش (آلبوم «رسوای زمانه» از آثار استاد همایون خرم با صدای علیرضا قربانی) بروید به :
http://www.negahak.com/user.aspx?item=musicshow&id=2251


