تبليغاتX
قطره های باران

شنبه 13 شهریور1389

کجاست دست های تو ؟

 

   

                             

 کسی هست که دستهای مرا بگیرد ولی قلبم را لمس کند ؟

... اما دست‌هاي مهربان تو شفا می دهد

بند مي‌زند ترک‌هاي تنم را  و

زخم های قلبم را می شود مرهم 

کجاست دست های تو که آرام کند جان پریشان مرا ...

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 8 شهریور1389

اسیر محبت

 

 قبلا درباره دل و آتشی که درونش پا می گیره و با فراهم شدن سوختنی لازم ٬ شعله می گیره و درباره دلدادگی نوشته ام. امروز میخوام از فرصتی که دست داده بهره ببرم و با بال های خیالم به فراز پرواز کنم٬ می خوام در جایی فرود بیام که امن و لذت بخش و پر از گرما باشه. دوست دارم با کلمه های واقعی جمله های قشنگی بسازم . وقتی غصه ها و دلتنگی ها چیره میشه باز ناله می کنم٬ دوست دارم شادی کنم و لبهام بخنده و دلم سبک باشه ٬ خوبه که کمی گریه کنم و اشک بریزم و بخاطر محبوب دلم غصه بخورم و همیشه عشق بورزم و به دوست داشتن فکر کنم...

یار دلارام و لطیفی هست که دور از تنهایی و غوغاهای من در شهر عشق ساکنه . وجود پر از جوانی ٬ شادابی و سرشار از زندگی یار من لبریز از عشق و محبته. یار بسیار ملایم که دلش مملو از غم و شادیه همیشه با من همراهه و

در کنار من راه میره و نفس می کشه و با من زندگی می کنه .

فارغ از ما و منی و هر چیز غیر٬ به دل عاشقم پناه داد و محبت و گرمای وجودش رو بی دریغ به کام تشنه ام ریخت. مهرش رو توی دستاش گرفت و پیشم نشست با همه چشمانش و صمیمیت . با جذب وجود بی قرارم توانست به من آشیانه گرمی بده تا تمام دوست داشتنهامو اونجا پناه بدم و تا حدی آروم بگیرم. نازنینی که احساس و عاطفه منو توی مدار خودش جا داد و نمی دونم چی شد که این مهر و دوست داشتن اینقدر با ارزش و بی نظیر شده...

صحبت از اسیر شدنه . اسیر چشم آهو شدن یا اسیر پنجه شیر شدن ؟!

صحبت از بی پروایی و کنار زدن پرده های وهم و دریافت های غیر واقعیه

صحبت از شنیدن صدای خنده کسی هست که به تو حیات و شادی و آرامش می ده . کسی که به تو و هیجان سوزانت و پختگی وجود تو نیاز داره . من هم به عمیق ترین احساس تو و عواطف پایدارت و دیدن اینکه تو همراه منی٬ احتیاج دارم . اگر خوب دقت کنی میبنی که این همون راز اصلی دوست داشتن و علاقمندی من نسبت به توست. میشه بگم دوستت دارم ؟ میشه بگم عاشقتم ؟ و تو نفس منی ؟

                                                   

می نویسه که دست لطیفت رو با انگشت های باریک٬  بزار روی قلبم تا عشقمو حس کنی.

می نویسه که به تمام وجودت احتیاج دارم٬ به آرامش در کنارت بودن و می سوزم از آتیش خواستن تو . 

 

می نویسه که تو ماه منی..

می نویسه که اگر من ماه توام پس تو باید آسمون باشی تا منو بتونی توی خودت جا بدی ...

 

معشوقی را که چشم انتخاب کند چه بسا محبوب دل نشود اما٬

آن را که دل پسندید بی گمان نور چشم خواهد شد  

 

**************************

یك سبد پر ز ستاره با ماست

روی یك سفره احساس

كه بین من و تو پیداست

قلب من سخت اسیر احساس

عشق تو

قطره اشكی است

كه از گوشه چشمت پیداست

روح تو یك گل سرخ تنهاست

حس من

چون یك موج

در تب و تاب دریاست

دستم از دوری دستت تنهاست

چشم تو رنگ قشنگی است

كه در برگ درختان پیداست (شاعرگمنام)

 

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1 شهریور1389

رحمی بر دل مسکین

 

این شعر زیبا اثر نظامی گنجوی (حكيم جمال الدين ابومحمد الياس بن يوسف بن زكي بن مؤيد)است . ایشان به عنوان یکی از بزرگترین شعرای پارسی توصیف شده است. اما بنظر می رسد قضیه بیش از این حرف هاست. اگر خواستید درباره وجه ادبی و فرهنگی وی بیشتر بدانید می توانید مراجعه کنید به :

http://prana.persianblog.ir/post/280 

 http://www.rasekhoon.net/article/show-22464.aspx 

http://www.iranboom.ir/nam-avaran/49-bozorgan/923-nezami-payegozar-sher-eshghi.html

 حرف دلم : این تعبیرها و واژه ها و روحی که توی این شعر جریان داره ، منو جذب خودش کرد . مفهوم و درکی که بهم میده منو متعالی میکنه و  سحرم  می کنه و بهم آموزش میده  و افق هایی رو به روم باز میکنه و حال می کنم باهاش . دوست دارم عزیزانم در این فضای مجازی رو خالصانه و عاشقانه  توی این حس و حال شریک کنم :  

 

نيايش شيرين


خداوندا شبم را روز گردان
چو روزم ، بر جهان ، پيروز گردان

به آب ديده ی طفلان محروم
به سوز سينه ی پيران مظلوم

به بالين غريبان بر سر راه
به تسليم اسيران در بن چاه

به داور داور فرياد خواهان
به يارب يارب صاحب گناهان

به دامن پاکی دين پرورانت
به صاحب سری، پيغمبرانت

به محتاجان در برخلق بسته
به مجروحان خون برخون نشسته

به دور افتادگان از خانمان ها
به واپس ماند ه گان از کاروان ها

به وردی کز نوآموزی ، بر آيد
به آهی ، کز سر سوزی ، برآيد !

به ريحان نثار اشکريزان
به قرآن و چراغ صبح خيزان

به نوری کز خلايق در حجاب است
به انعامی که بيرون از حساب ، است

به مقبولان خلوت بر گزيده
به معصومان آلايش نديده

بدان آه پسين کز عرش، بيش است
بدان نام مهين کز فرش ، بيش است

که رحمی بر دل مسکينم آور ،
ازين غرقاب غم، بيرونم آور

 

  

پیکرة نظامی درباکو  (عکس از دکتر ورجاوند)

 

نوشته شده توسط علی در |  لینک ثابت   •